ژرف اندیشان
 
قالب وبلاگ
دلم ميخواهد الزايمر بگيرم
که لبريز از فراموشي بميرم

دلم خواهد ندانم در چه حال ام
کجايم، در چه تاريخ و چه سال ام

نخواهم حافظه چندان بپايد
که تاريخ و رقم يادم بيايد

به تاريخ هزار و سيصد و کي؟
بريدند از نيستان ناله زن ني؟

به تاريخ هزار و سيصد و چند؟
ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟


ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم مرداد 1391 ] [ 2:42 ] [ شاهپرک ] [ ]

نیچه1882

نیچه در کتابش فراسوی نیک و بد مطرح می کند که باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد. او حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر سئوال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی می گوید که برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. نیچه می گوید که باید در تضادهای دوگانه شک کرد. نیز می گوید از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. اگر چه نیچه مطرح می کند که چه بسا این ارزش گذاری ها اشتباه و ظاهربینانه است. از نظر وی نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم. او احکام نادرست را برای زندگی بشری ضروری می انگارد و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی می داند. از نظر او فلسفه فراسوی نیک و بد ضروری ست.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 21:42 ] [ شاهپرک ] [ ]
 

 

 1- زندگی وآثار

2- اندیشه ها و آراء

3- شاخصه های اصلی نظریات گرامشی

4- نظریه هژمونی

4- سطوح و انواع هژمونی

5- جمع بندی

آنتونيو گرامشى در ۲۲ ژانويه ۱۸۹۱ در استان كاليارى در جزيره ساردنى ایتالیا متولد شد. او چهارمين فرزنداز هفت فرزند فرانسيسكو گرامشى بود. در نتیجه تصادفی در دوران کودکی گوژپشت شد و از لحاظ جسمانی رشدی نارسا داشت اما از هوش بالایی برخوردار بود

در سال 1911 وارد دانشگاه تورین شد. در سال 1917 با ظهور انقلاب بلشویک در روسیه شور انقلابی در وی تحریک شد. در سال 1919 گرامشی به همراه آنجلو تاسکا و چند تن از دوستانش مجله نظم نوین ( مجله هفتگی فرهنگ سوسیالیست ) را پایه گذاری کرد. اين مجله جريانات سياسى و ادبى در اروپا، روسيه و آمريكا را مورد بررسى قرار مى داد. در سال 1922 بعنوان نماینده ایتالیا به کمونیست بین الملل اعزام شد. در سال 1926 فاشیست ها حزب او را غیر قانونی خواندند و گرامشی به زندان افتاد . 11سال در زندان بود . که به بیماری سختی مبتلا و آزاد گردید و در سال 1937 در گذشت.

آثار

گرامشي خود هرگز کتابي منتشر نکرد؛ نوشته هاي او به جز «دفترهاي زندان»، همگي به صورت مقاله اند. آثار گرامشي را مي توان به صورت زير خلاصه کرد؛

 1- نوشته هاي دوره 1914 تا 1916

مجموعه مقالات او در اين زمان در روزنامه هاي «فرياد مردم»، «به پيش»، «شهر آينده» با عنوان «نخستين نوشته ها» در ايتاليا چاپ شده است.

2- دفترهاي زندان

- تاريخ ماترياليسم و فلسفه بندتو کروچه 1948

- روشنفکران و سازمان فرهنگ 1949

- بيداري ملت ايتاليا 1949

- يادداشت هايي درباره ماکياولي «درباره سياست» و «درباره حکومت نوين» 1949

- ادبيات و حيات ملي 1950

- گذشته و حال 1951

 3- نامه ها

- مجموعه يي است بالغ بر 218 نامه که در دوره زندان نگاشته است.

- مجموعه نامه هايي نيز بين گرامشي و رهبران آينده حزب کمونيست ايتاليا زير عنوان «تشکيل گروه رهبري حزب کمونيست ايتاليا» نيز وجود دارد.

 اندیشه ها و آراء و افکار گرامشی

 گرامشي از متفکراني چون هگل، مارکس و انگلس، لنين، لوکزامبورگ و تروتسکي متاثر است. البته آثار دايره المعارفي مارکس که فراتر از حوزه صرف جامعه شناختي هستند، بيشترين تاثير را بر او داشته اند؛ از سويي ديگر آثار «بندتو کروچه» متفکر ايتاليايي مورد مطالعه دقيق او بوده است. گرامشي خود مي گويد؛ «همان طور که فلسفه هگل مقدمه مارکسيسم در قرن نوزدهم و يکي از پايه هاي تمدن جديد بوده است، فلسفه کروچه هم مقدمه يي است براي مارکسيسم نو شده و معاصر و مناسب نسل ما.

گرامشي از لحاظ بينش به ديدگاه تضاد نزديک تر است .از ديد وي مارکسيسم ايده آليستي فاقد اساس ماترياليستي است که دربردارنده احزاب، نهادها و ايدئولوژي است. وی مهم ترين عامل حرکت و انقلاب را عوامل ذهني و فلسفي می داند که انسان تنها بازيگر اصلي تاريخ به شمار مي رودکه فکر او برانگيزنده عمل اوست.

گرامشي معتقد به دميدن خون تازه در مارکسيسم است.از اين رو آرمان گرايي تاريخي کروچه را بر مارکسيسم ماشيني ارجح می دارد بنابراين پراکسيس را که داراي ديدي تاريخي از حقيقت است در برابر جمود قرار مي دهد.

گرامشي نظر خود درباره مارکسيسم جديد را بر پايه آراي کروچه بنا مي کند و از آنجايي که تاريخ گرايي اعتدالي کروچه، تنها جنبه درست عمل سياسي را عملي مي داند که مايه «پيشرفت» است و تکاملي از ديالکتيک تاريخي است که «تز» آن «ابقا» (گذشته) و «آنتي تز» آن «ابداع» باشد؛ سنتز اين دو در جامعه ليبرال دموکرات نمايان خواهد شد.

اما گرامشي، «ابقا» يا گذشته را پيچيده مي داند که نمي تواند به صورت دلبخواه و به وسيله يک فرد يا يک نهضت سياسي صورت گيرد. ونظرکروچه در خصوص ابقا و ابداع که باعث بوجود آمدن یک صورت اصلاح گرایی در قالب حکومت محافظه کارانه لیبرال را رد می کندو معتقد است برابر نهاد «ابداع» دشمن و رقيب «ابقا» است

[ شنبه سی ام آذر 1387 ] [ 0:47 ] [ شاهپرک ] [ ]
 

اولین سالگرد  خاموشی اعجوبه تفکر ؛ چه غریبانه و خاموش 

 

سي‌ام ارديبهشت ماه  86 غروب يك ستاره از آسمان علم و ادب و فرهنگ و يك دنيا عشق بود  و اين دردي جانكاه و نابهنگام است كه هميشه پيش از آنكه فكر كنيم اتفاق مي‌افتد و آن ستاره تابان چه غمگنانه غروب كرد. ديار ما به سوگ عزيزي نشسته بود و خبر بسيار كوتاه بود: " استاد دكتر سيد عبدا... علوي دارفاني را وداع گفت" او پرنده‌اي بود از آسمان عشق بي‌صدا پرواز كرد و رفت و تمام طراوت فصل را با خود برد. امروز زير آسمان استان،  شهرو روستايش نوزاد ، ياران و همراهان هميشه او فقط شاخه‌هاي معطر خاطره وي را مي‌بويند و با سينه‌هايي پر از درد از او مي‌گويند. او از اين تنگناي خاك به سراچهِ تركيب رخت به دياري ابدي كشيد و همهِ دوستان و وابستگان و آنان كه حتي فقط يك بار با او ديدار كرده‌بودند و نه، حتي كساني كه وي را اصلاً نديده‌اند و فقط اسم دكتر سيدعبدا.... علوي را شنيده‌اند در ماتم و سوگي جاودانه نشاند. دكتر سيدعبدا... علوي به دور از هرگونه گزاف و مبالغه‌اي يكي از چهره‌هاي دلسوز و تلاشگر معاصر اين ديار بود. او عشقي عارفانه به اين مرز و بوم و منطقه داشت. او با وجود بيماري قلبي، دلي قوي در سينه داشت. او مسلماني امروزي نبود بلكه ايمان با روح و جانش آميخته بود. او سخت به پيامبر و اهل بيت رسول‌ا... (ص) عشق مي‌ورزيد و او عاشق ايران مخصوصاً ديار خراسان و بيرجند و نوزاد بود كه اين علاقهِ وافر را در نوشته‌ها و سخنراني‌هايش به خوبي مي‌توان يافت و شايد همين عشق بود كه رشتهِ انس و الفت او را با مردم اين منطقه و سامان محكم كرده بود و به همين دليل بسياري از ناكامي‌ها را به راحتي بر خويشتن هموار مي‌كرد چون او يك جهان صفا بود و محبت.

 و بايد گفت:    ‌اين مردان به مرگ نمي‌ميرند فقط دريغ از رفتن نابهنگامشان.

 زنده یاد حاج دکتر سید عبدا...علوی  بعد از سال 1362 به ایران عزیز آمد وی بعد از بیست سال زندگی دانشگاهی از آلمان به شهر بیرجند رفت و برای توسعه پایدار و فقر زدائی همه جانبه طرح تاسیس خراسان جنوبی را به مرکزیت بیرجند با قلم زنی­های فراوان دنبال کرد که همین موجب مغضوب شدن وی از سوی برخی مسئولان عالی رتبه استان خراسان به مرکزیت مشهد شد و سبب رانده شدن او از دیار خویش شد. وی در سالن دانشگاه آزاد اسلامی که خود موسس و بنیانگذار آن می­باشد شاهد اشک ریزی خود و مردم به هنگام وداع اجباری بود . وی گفته بود:

" هنگامی که شاهد اشک­های خالصانه زنان و مردان در سالن وداع بودم نذری که در سال 1362 در مکه معظمه زیرا ناودان طلا کرده بودم که : خدایا مرا به وطن بازگردان تا در صورت لیاقت و کفایت خدمتگزاری صدیق به مردم باشم . آن وقت به یادم آمد که این وداع آغاز یک نهضت عاطفی در مردم است. برای خودم در حین منقلب بودن از جدائی دعا کردم که من هم به سهم خود مثل دیگران برای تاسیس خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند هر چند مغضوب و تبعید شده­ام جائی قائلم. شادروان زنده­یاد حاج دکتر سید عبدا.. علوی را نا جوانمردانه از دانشگاه دولتی بیرجند اخراج کردند و چنین مقدر کردند که او را از یاد مردم نیکوکار پاک خواهند کرد. اما زمان هر چه گذشت از برکت صداقت و خیرخواهی بر محبت و دوستی­ها با وجود دوری افزوده کرد تا جائی که امروز با جرات با صدای بلند می­توان فریاد زد که مردم  قدرشناس بیرجند زحمات بی­ شائبه و خالصانه او را در این 25 سال گذشته با حضور چشمگیر و چشمان گریان خود در آخرین وداع استاد پاسخی شایسته دادند و به نقل از کسانی که در مراسم تشیع جنازه وی شرکت کرده بودند میگوئیم که برگزاری این چنین یادمانی در شهر بیرجند و روستای نوزاد کم نظیر و یا بهتر بگوئیم بی نظیر بوده است.

زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی می­نویسد " من هرگاه برای فرزندان تنهای در غربت  خود نامه می­نوشتم با قلبی حزین و چشمانی اشکبار در خلوت دل آواز می­دادم و برای روح بلند حکیم فردوسی زمزمه می­کردم:

بگوئید در گوش باد                 چو ایران نباشد تن من مباد"

او ادامه می­دهد: من قصه­های دردمندانه فقر خراسان جنوبی را با قصه­های غم انگیز خود همراه و همدل می­کردم که خدایا هرگز ما را در راه آبادانی ایران عزیز خسته و ملول و دل شکسته مگردان و این دعای هم بستگی را به همراه این فرموده مرحومه مادرم اقدس خسروی در گوش دل خود و در سر زبانم مترنم شدم در دیار خود شهریار خود و من دوست داشتم در بیرجند محروم و مظلوم و در تمام ایران که سرا و دیار من است. شهریار خود باشم و هرگز درد غربت را دیگر تجربه نکنم و دیگران هم آواره و جلای وطن نکنند که بسیار سخت و شکننده است که وطن زیباترین و قشنگ­ترین و سرزنده­ترین جایگاهی است که در آن رشد می­کنیم و خدا و مردم و مهربانی و عزت و شرف را جستجو می­کنیم و تجربه و نیاز عاطفی و عقلانی پیدا می­کنیم و کمال می­یابیم و صاحب کرامت و شخصیت می­شویم.

او بیان می­کند:  آن زمان که من اندیشه خود را صادقانه و شجاعانه در خدمت تاسیس خراسان جنوبی قرار داده بودم بر مظلومیت بیرجند و روستاها آگاهی یافته و شناخت داشتم. لذا نه شعار بود و نه خود محوری و نه وطن دوستی منطقه­ای بلکه برعکس جهان شمولی بوده  زیرا در خراسان جنوبی و نقاط مثل آن بسیار استعدادهای نهفته و بالقوه نابود می­شوند. در حالی­که می­توانستند متفکران و دانشمندان جهان شمول در خدمت بشریت باشند.    چه کنیم که امروز يكسال است كه ما شاهد فقدان مردی بزرگ و اسطوره­ای در استان خراسان جنوبی  به ویژه بیرجند و روستای نوزاد شده ایم. اما رسالت ما این است که فریاد ایران ، ایران و وطن ، وطن زنده یاد دکتر علوی را به گوش کلیه ایرانیان دور از وطن برسانیم تا بلکه تلنگری باشد برای بازگشت و خدمت صادقانه آنان به وطن!

 ما به عنوان فرزندانی که ریشه مان از استان خراسان جنوبی است.

مفتخریم که دیار پدارن و مادران ما دارای این چنین مردان اسطوره­ای است و ما و دیگر ارادتمندان او مفتخریم که ازاین پس از او به عنوان چهره ماندگار استان خراسان جنوبی یاد کنیم و به نسل آینده معرفی نمائیم

 اما اکنون که يك سال است كه  زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی از میان ما رفته است و ظیفه ما شناسائی این چهره خیر مردمی و وطن دوست آزادیخواه و عاشق ایران به کلیه نسل­های جوان و نوپای سرزمین خراسان جنوبی و ایران عزیز می­باشد. امیدواریم که زندگی ساده و عاشق وطن این مرد بزرگوار سر لوحه زندگی ما باشد و اگر امروز خراسان جنوبی شاهد فقدان یک علوی بزرگ است بایستی هزاران علوی دیگر رشد کنند و جا پای او بگذارند و رسالت نا تمام او را به پایان برسانند. 

کوتاه سخن این­که: او بار سفر بست و رفت و راهی خانه معبود شد . کوله­ای که او با خود حمل می­کند حامل ایثار، فداکاری ،گذشت،  عشق به وطن، ایران و ایرانی است. اگر چه او را به جرم دوست داشتن زادگاهش و خدمت رسانی به منطقه اش تبعید کردند ولی هرگز از پا ننشست  و از خدمت رسانی به منطقه دست برنداشت و قلم را زمین نگذاشت و در نهایت پیکر پاک این عاشق دل شکسته را به عشق پرندگان خسته و پرستوهای عاشق زادگاهش به سرزمین و دیار تابش خورشید که همان کویر داغ و نگین خراسان ، بيرجند ، است بازگرداندندو در خاك سرد زادگاهش روستاي نوزاد و در كنار آرامگاه پدر بزرگوارش براي هميشه آرميد .

 

هميشه اينگونه بوده، چه بد مردمي هستيم ما، داشته‌هايمان را قدر نمي‌دانيم و آنگاه كه از كف داديمشان، زنجموره مي‌كنيم و موي از سر مي‌كنيم و پنجه بر چهره مي‌كشيم. آسمان كويري اين ديار تا دلتان بخواهد پر است از چهره‌ها و شخصيت‌هاي اصيل علمي و فرهيختگان پر فروغي كه برخي از آنان مرزهاي جغرافيايي كشورمان را نيز درنورديده‌اند. به جرات مي‌توان ادعا كرد كه به نسبت جمعيت، اين استان رتبه اول در زمينه پرورش و حضور فرهيختگان ونخبگان و چهره‌هاي فاخر و ارزشمند علمي در گستره ا جتماعي كشور را دارد. از او زياد شنيده ايد ، روزنامه‌ها قلمفرسايي ها كرده اند ، مجالس متعدد بزرگداشت برگزار شده است ، برايش مرثيه ها سروده اند و خواهند سرود  و شب شعر خواهند گذاشت. سيد عبدا... علوي در سن 67 سالگي در 3 ارديبهشت سال 1386  به ديار باقي شتافت و چهره بر نقاب خاك كشيد، و اين عمر زيادي نيست. به چرايي‌هاي گذشته كاري نداريم، شرايط حال را هم وقعي نمي‌گذاريم. اما با آينده كارهاي فراواني داريم و حرف‌هاي زيادي براي گفتن و جملات سيل‌آسا براي نوشتن . اگر آينده بزرگان اين ديار، شرايط حال را داشته باشد، كه زهي تأسف و هزاران آه و افسوس!! اگر قرار است بر سرنوشت نخبگان اين استان هماني رود كه بر دكتر عبدا... علوي رفت، همان بهتر كه اين آينده هرگز سر بر نياورد! اگر قرار است بزرگان و انديشمندان اين ديار را به وقت مرگشان به نسل جديد بشناسانيم، همان بهتر كه اين ديار، بزرگ و انديشمندي نداشته باشد! اگر قرار است ندانيم كه فرهيختگان ماكجايند و چه مي‌كنند و در غربت غريب خويش چگونه مي‌گذرانند همان بهتر كه آنان را به خود واگذاريم و بگذريم

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ] [ 1:1 ] [ شاهپرک ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب